ArticleFA6

articles fa
ایران، غرب و سکوتِ جهان در عصرِ فروپاشیِ اعتماد

ایران، غرب و سکوتِ جهان در عصرِ فروپاشیِ اعتماد

آزادی، کرامت انسانی و بحران اخلاقی در نظم جهانی

«جهان را بلندی و پستی تویی
ندانم چه‌ای، هر چه هستی تویی»

نکات برجسته

  • جهان وارد دوره‌ای شده است که در آن، دیگر فقط مرزهای جغرافیا تعیین‌کننده نیستند؛ بلکه شکاف اصلی، میان دو نگاه به انسان شکل گرفته است: میان جهانِ آزادی و جهانِ فرمانرواییِ ترس.
  • پرسش واقعی، آینده‌ی «اعتماد» در جهان غرب است؛ اینکه آیا مردم‌سالاری‌های غربی هنوز می‌توانند زیر یک مفهوم مشترک از آزادی، کرامت انسانی و امنیت گرد هم بمانند، یا آنکه جهان به‌سوی دوره‌ای تازه از پراکندگی، انزوا و معامله‌های سرد قدرت پیش می‌رود.
  • چهل‌و‌هفت سال مذاکره، تحریم، معامله و تنش؛ اما آنکه هر روز کوچک‌تر شد، سفره‌ی مردم بود.
  • در هیاهوی معادلات امنیتی، ملتی آرام‌آرام به حاشیه رانده شد که روزگاری یکی از ستون‌های فرهنگ جهانی بود؛ ملتی که به جهان نه امپراتوری ایدئولوژیک، بلکه شعر، موسیقی، فلسفه و مفهومِ «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» را عرضه کرده بود.
  • ایران هنوز زنده است: در حافظ، در فردوسی، در خیام، و در مردمی که با وجود همه‌ی فشارها، هنوز رؤیای آزادی را دفن نکرده‌اند.

جهان وارد دوره‌ای شده است که در آن، دیگر فقط مرزهای جغرافیا تعیین‌کننده نیستند؛ بلکه شکاف اصلی، میان دو نگاه به انسان شکل گرفته است:

میان جهانِ آزادی و جهانِ فرمانرواییِ ترس.

امروز، بحث خروج احتمالی آمریکا از ناتو، برای اروپا تنها یک مسئله‌ی نظامی یا اقتصادی نیست.

پرسش واقعی، آینده‌ی «اعتماد» در جهان غرب است؛ اینکه آیا مردم‌سالاری‌های غربی هنوز می‌توانند زیر یک مفهوم مشترک از آزادی، کرامت انسانی و امنیت گرد هم بمانند، یا آنکه جهان به‌سوی دوره‌ای تازه از پراکندگی، انزوا و معامله‌های سرد قدرت پیش می‌رود.

اروپا شاید بتواند کمبود بخشی از توان نظامی آمریکا را با میلیاردها یورو سرمایه‌گذاری جبران کند؛ اما آنچه دشوارتر جبران می‌شود، شکستنِ وحدتِ راهبردیِ غرب است.

زیرا در جهان امروز، قدرت تنها تانک و موشک نیست؛ قدرت، توانِ حفظِ اعتماد میان ملت‌هایی‌ست که به آزادی باور دارند.

در سوی دیگر، حکومت‌های اقتدارگرا سال‌هاست که دقیقاً بر همین شکاف‌ها سرمایه‌گذاری کرده‌اند؛ از مسکو تا پکن، و از تهران تا دیگر حکومت‌هایی که بقای خود را در فرسایشِ اتحادِ جهان آزاد می‌بینند.

جمهوری اسلامی نیز طی چهار دهه، همواره کوشیده است از هر شکاف میان اروپا و آمریکا بهره ببرد؛ گاه در پرونده‌ی هسته‌ای، گاه در تحریم‌ها، و گاه در بحران‌های منطقه‌ای.

زیرا هر اندازه جهان آزاد پراکنده‌تر شود، فضای تنفس برای حکومت‌های ایدئولوژیک گسترده‌تر می‌شود.

اما در میان تمام این بازی‌های بزرگ ژئوپلیتیک، یک حقیقت تلخ تقریباً فراموش شده است:

بزرگ‌ترین قربانی این کشمکش‌ها، مردم ایران بوده‌اند.

چهل‌و‌هفت سال مذاکره، تحریم، معامله و تنش؛ اما آنکه هر روز کوچک‌تر شد، سفره‌ی مردم بود.

آنکه فرسوده شد، روح جامعه بود.

و آنکه زیر فشار خرد شد، نسلی بود که میان رؤیای آزادی و واقعیتِ بقا گرفتار ماند.

جهان بارها درباره‌ی «پرونده‌ی ایران» سخن گفت، اما کمتر کسی از «انسان ایرانی» سخن گفت.

در هیاهوی معادلات امنیتی، ملتی آرام‌آرام به حاشیه رانده شد که روزگاری یکی از ستون‌های فرهنگ جهانی بود؛ ملتی که به جهان نه امپراتوری ایدئولوژیک، بلکه شعر، موسیقی، فلسفه و مفهومِ «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» را عرضه کرده بود.

تراژدی امروز ایران فقط سیاسی یا اقتصادی نیست؛ تراژدی، فرسایشِ کرامت انسانی است.

و شاید خطرناک‌ترین نشانه‌ی دوران ما همین باشد:

اینکه جهان، کم‌کم به رنج ملت‌ها عادت می‌کند.

وقتی دردِ یک ملت به «خبر روز» تبدیل شود، انسانیت وارد مرحله‌ای خطرناک شده است.

امروز پرسش اصلی فقط این نیست که آیا اروپا بدون آمریکا می‌تواند از خود دفاع کند یا نه؛ بلکه پرسش عمیق‌تر این است که آیا جهانِ آزاد هنوز آن اندازه انسجام اخلاقی دارد که میان «منافع سیاسی» و «سرنوشت انسان‌ها» تفاوت بگذارد؟

زیرا اگر مردم‌سالاری‌ها تنها به حفظ موازنه‌ قدرت بیندیشند و صدای ملت‌هایی چون ایران را نشنوند، آنگاه خطر واقعی فقط فروپاشی نظم سیاسی نیست؛ بلکه فروپاشی معنای اخلاقیِ تمدن غرب است.

ایران هنوز زنده است:

در حافظ،

در فردوسی،

در خیام،

و در مردمی که با وجود همه‌ی فشارها، هنوز رؤیای آزادی را دفن نکرده‌اند.

و شاید روزی تاریخ از همهٔ قدرت‌های جهان بپرسد:

وقتی ملتی با هزاران سال فرهنگ، آرام‌آرام زیر فشارِ ایدئولوژی، تحریم، معامله و سکوت فرسوده می‌شد،

شما تنها نظاره‌گر بودید،

یا هنوز به انسان باور داشتید؟

«چو بیداد باشد، نباشد شگفت
که ویران شود باغ و خشکد درخت»
سیروس کنگرلو
پژوهشگر فلسفه و جامعه‌شناسی